رضا قليخان هدايت
1239
مجمع الفصحاء ( فارسي )
302 عجيبى جرجانى اسمش شمس الدّين از عجايب روزگار بوده و مداحى سام بن حسين مىنموده گويند معاصر حكيم سنايى بوده و اينكه حكيم قصيدهيى فرموده اشارت بمدح اوست : طالع از طالعت عجايبتر * كس نديد اى عجايب ديگر و بعضى گفتهاند ديگريست و عجايبى تخلص داشته اما از اقوال او چيزى مسموع نيفتاده است بههرحال اين قصيده را كه در ديوان انوريست كه گفته چون شمع روز روشن از ايوان آسمان * ناگه در او فتاد بدرياى قيروان بنام او نوشتهاند العلم عند اللّه و اين لغز ازوست : لغز فى المدح چيست آن قصر بىدر و روزن * خيره زو پيكر سهيل يمن شكل او همچو هيئت گردون * شخص او همچو كوكب روشن يا چو حامل زنى به پنج شكم * ده بچه اندرو گرفته وطن تن او شادى دلست و جز او * كس نديدست دهدل و يكتن دهن و ناف اوست بر سر و پاى * زين عجبتر كسى نديده بدن خجل از ناف پر ز سنبل اوست * نافهء آهوى خطا و ختن ناف او گرچه چشمهء طربست * نيك ماند همى به چاه ذقن سبز و زردست در بهار و خزان * مادرش را ازو دو پيراهن طرفهتر اينكه هر بهار همى * آخشيجان كنندش آبستن رنگ او را گمان برى كه مگر * با عقيق است وصل درّ عدن گشته همخانهء سماع و شراب * بوده همشيرهء گل و سوسن جسته اندر دهان او تيرى * بر مثال زمرّدين سوزن خنجر شاه را مگر بد گفت * تير او خورد بر ميان دهن